ArticlesStatesmenWoman e-zineًRestorationAYAM contemporary Historical ReviewO.HistoryPublicationsViewpoints and untold eventswith caravan of history(doc)Foreign Policy StudiesNewsمصاحبهwith caravan of history(photo)conferences
صفحه اصلی » مقالات » موساد در دوران انقلاب‌ اسلامي (1356- 1357)

کلمات کليدی :
 همه کلمات
تک تک کلمات

 

نشریه الکترونیکی بهارستان

138

غزه در آتش و خون

 

 

رقص چوبها به مناسبت کودتای 28 مرداد

 

 

پیشینه فرش

 

 

زندگی و اقدامات لارنس آلمانی در ایران
مطیع ترین وزیر امور خارجه ایران
سهم  ساواک در شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی
محمد باقرخان تنگستانی

اخبارNEWS

فروشگاه مجازي موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران افتتاح شد  |+| بزودی آغاز به کار وب سايت جديد موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران

Google

تاریخ و جلوه های عزاداری امام حسین(ع)در ایران با تکیه بر دوران صفویه

 

 

چند قطره خون برای آزادی

 

 

زندگی سیاسی و اجتماعی آیت الله العظمی حاج سید محمد تقی خوانساری

 

فصلنامه تاریخ معاصر 61-62

فصلنامه تاریخ معاصر ایران

شماره 61-62

 

فصلنامه تاریخ معاصر 63

فصلنامه تاریخ معاصر ایران

شماره 63

کتابفروشی سرای تاریخ

Adobe Reader V 8.0

20.8 MB

 

موساد در دوران انقلاب‌ اسلامي (1356- 1357) 

مظفر شاهدي

 

از همان آغاز، روابط ايران و اسرائيل با مخالفتهايي در بين محافل سياسي ـ اجتماعي روبه رو شد. همزمان با گسترش روابط دو کشور در دهه‌هاي 1340ـ1350ش. روند مخالفت با نفوذ اسرائيل در ايران، از سوي مخالفان سياسي حکومت، به ويژه روحانيون، افزايش يافت. به همين دليل روحانيون و گروههاي مسلمان بيش از ساير گروههاي سياسي تحت تعقيب قرار گرفته و از مخالفت با اسرائيل منع شدند.

 

روحانيون و علماي ديني از همان سالهاي پاياني دهۀ 1320 که تلاشهايي براي آغاز روابط غيررسمي سياسي بين ايران و اسرائيل صورت گرفت، طي اعلاميه‌هاي متعددي ايجاد هرگونه رابطه با دولت صهيونيستي را محکوم کردند. البته روند مخالفت روحانيون و اسلام‌گرايان، با نوساناتي چند ادامه يافت. در سالهاي نخست دهۀ 1340 موج جديدي از مخالفت روحانيون به رهبري امام‌ خميني (ره) با اسرائيل آغاز شد. در همان حال ساواک و ساير دستگاههاي امنيتي و انتظامي، روحانيون مخالف حکومت را هشدار مي‌دادند که سخني در مخالفت با اسرائيل و روابط آن با رژيم پهلوي بر زبان نرانند. حساسيت رژيم پهلوي و ساواک نسبت به مخالفت مردم با حضور اسرائيل در ايران در تمام سالهاي دهۀ1340 و دهۀ 1350 کاستي نگرفت. تا جايي که حتي مخالفان از به کار بردن واژه‌هايي نظير بني‌اسرائيل که در قرآن کريم بدان اشارت رفته بود، منع شدند. آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي در بخشهايي از خاطرات خود در اين باره چنين اظهار داشته است:

 

              متاسفانه در کشورهاي ديگر اين فرصت را به مردم نمي‌دهند که اقلاً غصه‌هاي خودشان را نسبت به اين قضاياي عظيم امت اسلام بر زبان جاري کنند. شما کشورهاي عربي را ببينيد چقدر انسانهايي هستند که از قضاياي مربوط به سازش با دشمن صهيونيستي دلشان خون است ولي نمي‌توانند چيزي بگويند، مثل وضع خود ما در دوران رژيم گذشته، که آن روز دلهاي ما خون بود ولي نمي‌توانستيم چيزي بگوييم.

 

              بنده يک وقتي در قبل از انقلاب به مناسبت تفسير آيات مربوط به بني‌اسرائيل در اوايل سورۀ بقره، چيزهايي را در جمع دانشجويان گفته بودم. بعد بنده را در يکي از بازداشتها، زير منگنه و سئوال و بازجويي قرار دادند که چرا شما اسم اسرائيل را آورديد؟چون من از بني‌اسرائيل صحبت کرده بودم و بحث مربوط به آيات بني‌اسرائيل بود! گفتند: چرا اسم اسرائيل را آورديد؟! يعني در آن دوران، کسي که تفسير قرآن هم مي‌کرد حق نداشت از بني‌اسرائيل يک کلمه بگويد که مبادا به متحد آن رژيم خبيث و خائن (پهلوي) که آن وقت با اسرائيل روابط گرمي داشت بر بخورد. در خيلي از کشورهاي اسلامي امروز هم، مثل همان وضع، حاکم است. 1

 

مخالفت با اسرائيل محدود به روحانيون و علماي مذهبي نمي‌شد. برخي گروههاي سياسي ديگر نيز ضمن انتقاد از سياستهاي تجاوزکارانه اسرائيل در فلسطين، روابط گسترده اين کشور را با رژيم پهلوي محکوم مي‌کردند.

 

علاوه بر مخالفان سياسي ـ مذهبي، جوّ عمومي جامعه نيز نسبت به اسرائيل غير دوستانه و مخالفت‌آميز مي‌نمود. مراقبتهاي شديد ساواک از افراد، مؤسسات و سازمانهاي مختلف اقتصادي، فرهنگي، تجاري اسرائيلي و يهودي در ايران حاکي از جّو عمومي غيردوستانه مردم ايران نسبت به اسرائيل بود. نمونه بارز تدابير شديد امنيتي ساواک در قبال اسرائيليها هنگام برگزاري بازيهاي آسيايي در تهران و حضور ورزشکاران اسرائيلي در تهران روي داد و ساواک «حدود ده‌هزار نفر از دانشجويان و اشخاص مظنون» را بازداشت کرد. 2 با اين احوال همزمان با برگزاري مسابقه فوتبال بين تيمهاي ملي ايران و اسرائيل که به شکست تيم اسرائيل منجر شد، مردم تهران احساسات ضداسرائيلي آشکاري به نمايش گذاشتند.

 

موساد در مبارزه با مخالفان سياسي حکومت ايران هم همکاري پيدا و پنهاني با ساواک داشت. در دهه‌هاي 1340 و 1350 که با گسترش مخالفتهاي سياسي ـ مذهبي، گروههای چریکی متعددی نیز به صف مخالفان حکومت پیوستند، موساد در شناسایی و رديابي مخالفان حکومت نقش قابل اعتنايي داشت. 3 بسياري از مخالفان سياسي حکومت ايران در کشورهاي مختلف عربي (به ويژه لبنان، سوريه و تا حدي مصر) که با برخي از گروههاي فلسطيني و ضداسرائيلي هم ارتباطاتي داشتند در همکاري مشترک ساواک و موساد شناسايي شده و تحت تعقيب قرار گرفتند. 4

 

همزمان با گسترش فعاليت مخالفان سياسي، موقعيت رژيم پهلوي در داخل و نيز در عرصه‌هاي بين‌المللي با مشکلاتي مواجه مي‌شد و انتقاد از عملکرد حکومت و فشار روزافزون بر مخالفان، به رسانه‌هاي گروهي جهان، گروههاي مختلف حقوق بشر و نظاير آن کشيده مي‌شد. در اين دوره موساد تلاش مي‌کرد تا با بهره‌گيري از رسانه‌ها و مطبوعات تحت کنترل خود چهره‌اي مساعد و موفق از رژيم پهلوي ارائه دهد. روند اين همکاريها طي سالهاي نخست دهۀ1350 گسترش يافت و در دوران رياست جمهوري جيمي کارتر که با آغاز حرکت انقلابي مردم ايران همراه بود سرعت بيشتري گرفت. 5 به رغم اقداماتي از اين نوع، در سالهاي مياني دهۀ 1350 موقعيت رژيم پهلوي متزلزتر از آن بود که نوشداروهاي تبليغي ـ رسانه‌اي، حتي در سطح بين‌المللي و جهاني، بتواند بر حيات اين محتضر شفايي بخشد. همگام با گسترش مخالفتهاي سياسي، موقعيت اسرائيل نيز در ايران مورد تعرض انقلابيون قرار گرفت.

 

در دوران انقلاب، اسرائيل مورد نفرت و کينه انقلابيون بود. 6 موساد تحولات انقلاب ايران را با حساسيت و جديت پي مي‌گرفت و از هر تلاشي در حمايت از رژيم پهلوي فرو نمي‌گذاشت. برخلاف سيا که بسيار دير متوجه شد رژيم پهلوي ديگر قادر به ادامه حيات نخواهد بود، موساد و نمايندگي سياسي اسرائيل در تهران که ارتباط مستقيمي با ساواک داشت، ماهها قبل از سيا به دولت متبوع خود هشدار داد که شاه ايران در برابر مخالفان مدت طولاني دوام نخواهد آورد و سقوط نهايي رژيم پهلوي حتمي خواهد بود. 7 در همان حال اسرائيل از هر فرصت لازم براي روحيه دادن به شاه و لزوم مقاومت هر چه بيشتر در برابر مخالفان بهره مي‌برد. از جمله اسحاق رابين نخست‌وزير وقت اسرائيل که در آن هنگام مذاکرات صلح با مصر را دنبال مي‌کرد، طي روزهاي 25 و 26 شهريور 57 با ارسال پيامهايي براي شاه ايران، ضمن ابراز تأسف از رخدادهاي جاري تأکيد کرد که از هر تلاشي براي دفاع از حکومت او بهره خواهد برد.

 

همزمان با گسترش حرکت انقلابي مردم ايران، موساد نيز بر فعاليت خود در ايران افزود. نمايندگي سياسي اسرائيل در تهران بيش از پيش اقدامات و سياستهايش را با موساد و ساواک هماهنگ مي‌کرد تا بلکه جهت کنترل ناآراميهاي سياسي راهي بيابد. همچنين موساد به تقويت هر چه بيشتر بنيه دفاعي، آموزشي، تهاجمي و اطلاعاتي ساواک مي‌پرداخت تا در مقابله با انقلابيون و مخالفان شاه کارآمدتر از گذشته عمل کند. 8 نيز موساد در تلاش بود تا مخالفان رژيم پهلوي را در کشورهاي مختلف عربي تحت کنترل درآورده و جاسوسان مشترک بيشتري به کشورهاي عربي اعزام کرد. موساد آمادگي داشت تمام امکانات و توانايي بالقوه و بالفعل خود را در حمايت از رژيم پهلوي به کار گيرد تا بلکه براي نجات نهايي شاه از سقوط حتمي راهي پيدا شود. 9 چنانکه موساد و مجموعه تصميم‌گيرندگان اسرائيل به درستي درک کرده بودند، سقوط شاه ضربه جبران‌ناپذيري بر منافع اسرائيل در ايران و خاورميانه وارد کرده، موضع آن را در برابر کشورهاي عربي و مسلمانان تضعيف مي‌ساخت. 10

 

تنفر از اسرائيل و موساد در ميان مخالفان حکومت پهلوي در دوران انقلاب‌اسلامي، هنگامي بيش از پيش غليان يافت که شايع شد مأموران موساد در ايران، بر روي تظاهرکنندگان مخالف حکومت آتش گشوده و در سرکوب مستقيم مردم ايران همدست ساواک و ساير مراجع انتظامي و نظامي رژيم پهلوي شده‌اند. تا جايي که همان زمان «اسرائيليان به جلاد خلق ايران شهرت پيدا کردند». 11 در 30 مهر 1357 هم برخي خبرگزاريها از قول مخالفان حکومت پهلوي در خارج از کشور، خبر دست داشتن مأموران موساد، در کشتارهاي دوران انقلاب را منتشر کردند:

 

              در همين شرايط، امروز کنفدارسيون دانشجويان ايراني (فدراسيون آلمان) با صدور اعلاميه‌اي، يک بار ديگر خواهان توجه بيشتر افکار عمومي به اوضاع ايران شد. دراين اعلاميه گفته شده که تعداد شهداي حوادث هفته‌هاي اخير ايران پانصد هزارنفر است و دولت [ايران] با کمک دولتهاي امپرياليستي نظير آمريکا و نيز دخالت دادن سربازان اسرائيلي در کشتار تظاهرکنندگان، روي واقعيت حوادث ايران و قيام مردم سرپوش گذاشته است. کنفدراسيون بار ديگر ساواک را مسئول کشتار سينما رکس آبادان خواند و وسايل ارتباط جمعي آلمان را متهم کرد که تحت تأثير تبليغات دستگاههاي وابسته به ايران هستند. 12

 

به رغم تمام اين احوال، حرکت مردم مسلمان ايران که توسط امام ‌خميني(ره) رهبري مي‌شد، توفنده‌تر از آن بود که حاميان خارجي شاه و از جمله موساد و اسرائيل بتوانند در روند پيروزي آن مانعي ايجاد کنند. آخرين اقدامي که گفته شده موساد براي جلوگيري از سقوط نهايي شاه ايران در صدد انجام آن بود، مشارکت در کودتاي ارتش شاه و ترور امام‌ خميني(ره) در پاريس بود. مصطفي الموتي از قول اري بن مناشه از مأموران عالي رتبه موساد در اين باره چنين نوشته است:

 

              در آوريل سال 1978 رؤساي من نظرياتم را درباره رويدادهاي ايران و انقلاب قريب‌الوقوع آن کشور پذيرفتند و کنفرانسي که نمايندگان سيا نيز در آن شرکت داشتند، يکي از تحليلگران آمريکا (عضو سيا) نظر مرا بي اساس خواند و مدعي شد آنچه که در ايران مي‌گذرد سرو صداي بچگانه‌اي است که به زودي آرام خواهد شد. در دسامبر سال 1978 طرحي از طرف (رافي ايتان) مشاور امور ضدتروريستي نخست‌وزير اسرائيل تهيه شد که خميني در پاريس ترور شود.

 

سيا نيز موافقت خود را اعلام داشت تا يک تيم تروريستي اسرائيل به پاريس برود و خميني را ترور کرده بازگردد.

 

براي حمله به اقامتگاه خميني در نوفل ‌لوشاتو و مصدوم کردن خميني تيم کماندويي سرهنگ آصف ‌هف‌تز Assef Heftez رئيس گارد ويژه پليس ضدتروريسم اسرائيل در نظر گرفته شده بود.

 

              بديهي است که اين تيم قادر بود مأموريتي را که بر عهده‌اش قرار مي‌گرفت با موفقيت اجرا کند و بدون برخورد با اشکال و مانعي به اسرائيل باز گردد. ولي موانع اجراي طرح جاي ديگري بود.

 

              اوري لوبراني Uri Lubrani نماينده سياسي اسرائيل در ايران مأموريت يافت که موضوع را با شاه در ميان بگذارد. شاه بي‌تأمل مخالفت کرد و گفت اجازه نخواهد داد جوي خون در کشور جاري شود. او عقيده داشت در صورتي که ژنرالها قدرت را به دست گيرند خونريزي اجتناب‌ناپذير مي‌گردد و مي‌پنداشت بدون نياز به چنين اقدامي او قادر خواهد بود بر بحران غلبه کند.

 

              لوبراني پس از ملاقات شاه به سازمان اطلاعاتي اسرائيل اطلاع داد که نه شاه ديگر مي‌تواند در قدرت باقي بماند و نه ژنرالها قادر به کودتا هستند. کشور عملاً در اختيار رهبران مذهبي قرار گرفته است... 13

 

با سقوط رژيم پهلوي فصل نهايي همکاريهاي مشترک موساد و ساواک پايان يافت و برخي از افسران و مديران بلندپايه و ارشد ساواک هم به اسرائيل پناهنده شدند.

 

__________________________

 

1. مؤسسه فرهنگی قدر ولایت، هفتاد خاطره و حکايت (از زبان رهبر معظم انقلاب اسلامي)، ج 1، تهران، 1374، صص53ـ54 .

2. ويليام ساليوان و آنتوني پارسونز، خاطرات دو سفير، ترجمه محمود طلوعي، چ1، تهران، علم، 1372، ص 272 .

3. مجموعه اسناد لانه جاسوسي آمريکا، ج11، چ1، تهران، مرکز نشر اسناد لانه جاسوسي آمريکا، 1365، صص 89 ـ93 .

4. محمد حسنين‌ هيکل، ايران؛ روايتي که ناگفته ماند، ترجمه حميد احمدي، چ 4، تهران، الهام، 1366، صص132ـ134 .

5. اسدالله علم، يادداشت‌هاي علم، ج2، به کوشش علينقي عاليخاني، چ1، تهران، کتابسرا، 1377، صص 708 و 749- 750 .

6. کريستين دلانوا، ساواک، ترجمه عبدالحسين نيک‌گهر، چ 1، تهران، طرح‌ نو، 1371، صص 234ـ 235 .

7. مايکل لدين، هزيمت يا شکست رسواي آمريکا، ترجمه احمد سميعي ‌گيلاني، چ 1، تهران، نشر ناشر، 1362، صص 170ـ173 .

8. مجموعه اسناد لانه جاسوسي آمريکا، ج 11، صص 3-10 .

9. تقي نجاري ‌راد، همکاري ساواک و موساد، چ 1، تهران، مرکز اسناد انقلاب ‌اسلامي، 1381، صص 273ـ282 .

10. جهانگير آموزگار، فراز و فرود دودمان پهلوي، ترجمه اردشير لطفعليان، چ 1، تهران، مرکز ترجمه و نشر کتاب، 1375، ص 205 .

11. کريستين دلانوا، ص 235 .

12. روزشمار انقلاب ‌اسلامي، ج 6، چ 1، تهران، حوزه هنري تبليغات اسلامي، 1378، ص 46 .

13. مصطفي الموتي، ايران در عصر پهلوي، ج 16، چ 1، لندن، پکا، 1373ش/1995م، صص 116ـ 117.

 

ALI




نام:                
*رايانامه( Email):
موضوع :
*نظر شما:


تماس با ما : 38-4037 2260 (9821+) - Info@iichs.net

کليه حقوق اين سايت متعلق به موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران مي باشد
درج مطالب در سایت لزوماً به معنی تاييد آن نيست

استفاده از منابع اين سايت با ذکر ماخذ مجاز است
بهترین حالت نمایش: IE8 یا نسخه بالاتر